امیرمحمدامیرمحمد، تا این لحظه: 17 سال و 10 ماه و 17 روز سن داره

خاطرات دخترعزیزم آیداوکوچولوی دوست داشتنی امیرمحمد

سفر به سرزمین نور

1392/4/3 18:01
نویسنده : مامان محدثه
78 بازدید
اشتراک گذاری

چهارم دیماه 84روز تولدم یک هدیه جالب از رضا گرفتم که هم باعث خوشحالی شد وهم ناراحتی در واقع یک حس دوگانه داشتم .رضا دوتا فیش سفر به مکه گرفته بود وبه عنوان هدیه که واقعا سورپرایز بود به من داد اول از خوشحالی جیغی کشیدم وگفتم واقعا ما می تونیم بریم مکه اما یک دفعه یه غمی رو دلم سنگینی کرد آیداخیلی کوچیک بود با اینکه دلم پر می کشید که برم مکه گفتم فیشها را باید پس بدی من نمی تونم آیدا را تنها بگذارم هرچی رضا بیشتر اصرار می کرد من بیشتر دچار دلهره می شدم خلاصه اینکه به من گفت تحت هیچ شرایطی فیشها را پس نمی دهد وبه این ترتیب 18 فروردین ماه 85 ما عازم مکه شدیم من مدتها قبل از سفر با آیدا صحبت کرده بودم وبرای این روز آمادش کرده بودم قرار شد پیش مامان رضا ومامان خودم بمونه .وقتی که به فرودگاه رسیدیم آیدا رو توبغل گرفتم وبغض کردم وبه سختی جلوی اشکام رو گرفتم توی سالن زدم زیر گریه روزهایی که ما نبودیم به روایت مامان رضا اوایل شب بی سرو صدا می خوابید وتقریبا پذیرفته بود که از ما جدا بشه اما روزهای آخر می گفت چقدر صبر کنم خسته شدم دیگه تحمل ندارم مامانم اینا رو می خوام .وضع ما هم اونجا بهتر نبود وقتی که برای زیارت می رفتیم برای مدتی از دنیا و دلمشغولیهاش جدا می شدیم اما بادیدن بچه های همسن آیدا دوباره دلمون پر می کشید که زودتر برگردیم بالاخره سفر 12روزه ما به مدینه وسپس مکه تمام شد شب که به فرودگاه رسیدیم آیدای عزیزم از لای نرده ها خودش را به ما رساند وهمه با هم گریه می کردیم واین اولین جدا شدن ما از آیدا بود که اگرچه بسیار سفر خوشایندی بود اما رنج جدا شدن از آیدا کمی آن را سخت کرده بود.توپرانتز این رو بگم زمانی که مدینه بودیم وبه مسجد پیغمبر می رفتیم همون جا نذر کردیم که اگه قسمت ما برای بچه بعدی پسر بود اسمش را محمد بگذاریم که به قول رضا زیباترین نام جهان است.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)